من با چشمان خود دیدم که در شب شروع عملیات "بیت­‌المقدس" دشمن مستقر در منطقه‌ی عملیاتی نیروهای ثاراللهی، به ما اجازه نداد که کمترین اقدامی را انجام بدهیم. دشمن از قبل آماده بود و همزمان با دستور آغاز عملیات آنچنان آتش سنگینی بر سر ما ریخت که توان هر نوع اقدامی را از ما گرفت و صدای منافقان در آغوش بعثی را می­‌شنیدیم که ما را به تسلیم شدن فرا می­‌خواندند و تضمین در امان ماندن می‌­دادند اما آن آغاز سخت 10/2/61 چه نیک­‌فرجامی داشت در 3/3/61 و آن هنگامه­‌ای که صدای جمهوری اسلامی اعلام کرد شنوندگان عزیز توجه فرمایید، خرمشهر آزاد شد.«هدیه‌ی این طلبه‌ی بسیجی به مناسبت هفته‌ی مبارک دفاع مقدس در سال یکهزاروسیصدونود» اادامه... 

 

"و من با چشمان خود دیدم"  : (بخش دوم)ادامه . . .

 

ادامه‌ی بخش اول . . .

15- «من با چشمان خود دیدم»:

          در حدفاصل آبادان و خرمشهر من با چشمان خود دیدم که هواپیماهای روسی بعثی که در ارتفاع بالا، پرواز می‌کردند، چگونه بمب­‌های خوشه­‌ای استکبار عالمی را بر سر رزمندگان فرو می‌­ریختند و نگارنده و مانند وی صدها متر و بلکه بیشتر، می­‌دویدیم تا صدها بمب رهاشده بر سر و رویمان منفجر نشود. به راستی که در اوایل جنگ عراقی‌ها بعثی و عفلقی آن‌چنان با خیال راحت برسر و روی رزمندگان اسلام انواع سلاح‌های خود را می‌ریختند که بیانش هم دردآور است و آن ملعون پلید و فراری در نقش و جایگاه "رئیس جمهور" می‌گفت : ما چون هخامنشیان زمین وامی‌گذاریم و زمان می‌خریم.

16- «من با چشمان خود دیدم»:

در مکان مقدس پادگان بسیار استراتژیک "ابوذر" بود که او را زیارت کردم. همو که رزم بی‌امان و دیدبانی حرفه‌ای و سرنترس‌اش، زبانزد رزمندگان اسلام در خطه‌ی غرب کشور بود.

شیخ‌­الشیوخ 8 سال دفاع مقدس را می‌گویم، آن دیده­‌بان بلندآوازه‌­ی ارتش اسلام را منظور است، آن سروقامت روحانی‌مسلکی که نام پرافتخارش شهید والامقام حجت‌الاسلام والمسلمین محمود غفاری بود. آن حجت روحانیت بر حقانیت امام و انقلاب اسلامی، آن مرد بزرگ مردستان فیضیه، که تا قیامت قله‌­ی «بازی­دراز» داستان حماسه­‌های دراز و افسانه‌ای آن اسطوره‌ی مقاومت و پایداری، را بر تارک خویش صیانت خواهد کرد و نام بلند او را به عظمت و بزرگی به یادگاری تقدیم آیندگان خواهد کرد.

داستان شیرین و خواندنی این روحانی فداکار را، "اینجا"http://s2.picofile.com/file/7133784080/%DA%A9%D9%84%DB%8C%DA%A9_%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF.gif

17- «من با چشمان خود دیدم»:

من با چشمان خود دیدم نخلستان­های بزرگی را  که از غصه‌ی آوارگی آبادانی‌ها"، و "کوت‌شیخی‌ها"، بیابانی بس بزرگ و سیه‌پوش را به نمایش گذاشته بودند. آری به راستی که نخلستان‌های وسیع و نخل­های بی­شمار سرسوخته و ترکش خورده و پراز دوده و پرشده از پریشان جانی، تبدیل به جنگلی سوخته، و شبیه به بیابانی بی آب و علف گشته بودند.

18- «من با چشمان خود دیدم»:

من با چشمان خود دیدم شهیدان "ملکی"، "­کهن" و "عمویی"، و دیگر شهیدان را، و جانبازان "شنکایی" و "معینی" را که با تعداد اندکی رزمنده­‌ی فداکار در عملیات آزادسازی چغالوند گیلان غرب، که از ساعت 12 شب 29/12/1359 شروع کردند و همزمان با وقت اذان صبح همان‌روز به یاد ماندنی، صدای آسمانی «الله اکبر» آنان فضای ملتهب دل‌های اهل جهاد و حماسه را آرامش بخشید، و فردایش صدای جمهوری اسلامی ایران، از آن پیروزی بزرگ، به عنوان عیدی رزمندگان غرب کشور به ملت مسلمان ایران یاد کرد. هرگز کسی تصور نمی‌کرد که رزمندگان عزیز اسلام بتوانند بدین‌سان بر دشمن غدار بعثی مستقرشده در آن قله‌ی کوه مسلط شده و آنان را شکست بدهند و به عقب برانند، هرگز.

19- «من با چشمان خود دیدم»:

من با چشمان خود دیدم سیل اشک­‌های مرواریدوش رزمندگانی که پس از اقامه نماز مغرب و عشا، و سخنرانی مرحوم فخرالدین حجازی، جیره­‌ی جنگی خود را تحویل گرفتند و سوار بر کامیون غنیمتی عملیات فتح‌المبین شدند تا به سوی مکان شروع عملیات "بیت­‌المقدس" حرکت کنند. در طول مسیر دعای آسمانی توسل را می­‌خواندند و چون ابر در بهاران، اشک می­‌ریختند و آن اشک­‌ها سیلی شد که بنیان ستم را ویران کرد و خرمشهر را سرانجام آزاد ساخت.

20 - «من با چشمان خود دیدم»:

من با چشمان خود دیدم که در شب شروع عملیات "بیت­‌المقدس" دشمن مستقر در منطقه‌ی عملیاتی نیروهای ثاراللهی، به ما اجازه نداد که کمترین اقدامی را انجام بدهیم. دشمن از قبل آماده بود و همزمان با دستور آغاز عملیات آنچنان آتش سنگینی بر سر ما ریخت که توان هر نوع اقدامی را از ما گرفت و صدای منافقان در آغوش بعثی را می­‌شنیدیم که ما را به تسلیم شدن فرا می­‌خواندند و تضمین در امان ماندن می‌­دادند اما آن آغاز سخت 10/2/61 چه نیک­‌فرجامی داشت در 3/3/61 و آن هنگامه­‌ای که صدای جمهوری اسلامی اعلام کرد شنوندگان عزیز توجه فرمایید، خرمشهر آزاد شد.

21 - «من با چشمان خود دیدم»:

در جزیره ی مجنون و قبل از عملیات خیبر خود به چشمان خود دیدم که چگونه دو  جنگنده‌ی میراژ شیرجه آمدند بر روی دژی که ما در دامن آن، ­جان‌­پناه حفر کرده بودیم و بنده و چند نفر دیگر که در پایین دژ ایستاده بودیم به زمین خوردیم و خدا می­‌داند که من خود با چشمان خودم دو  خلبان یکی از آن جنگنده­‌ها را دیدم. آنقدر به زمین نزدیک شدند و مجدداً اوج گرفتند.

22 - «من با چشمان خود دیدم»:

ای مردم ایران، ای مسلمانان جهان، بخدا سوگند که من به چشمان خود دیدم موشکی را جنگنده­‌ی عراقی به سوی یک وانت لندکروز پر از رزمنده (شاید حدود 10 الی 15) و در حال حرکت شلیک کرد و خودم دیدم که آن موشک به هدف اصابت کرد و آن ماشین و سرنشینانش را چند قطعه کرد خدا می­‌داند، چون فاصله­‌اش با محل ما زیاد بود.

23 - «من با چشمان خود دیدم»:

ای جماعت خواننده این سطور، به خدا من قسم که من با چشمان خود دیدم هواپیماهای از رده خارج "ایلوشن" را، که در عملیات "بدر" آمدند بر بالای سر ما و چوب و تخته و الوار و از این قبیل بر سر رزمندگان ما می­ریختند.

24 - «من با چشمان خود دیدم»:

ای اهل اسلام و ایمان من با چشمان خود وسایل عیش و نوش و فساد و فحشا و البسه­‌های . . . در سنگرهای فتح­ شده­‌ی عراقی را دیده­‌ام.

25 - «من با چشمان خود دیدم»:

من با چشمان خود دیدم یک رزمنده‌ی آر-پی-جی زن را از نوع به اصطلاح بی‌ترمز، که در جمع دیگر رزمندگان یگان‌های مختلف مستقر شده بر بالای تپه‌های قلاویزان که آزاد شده در "کربلای 1" ، بودند. همگان آماده برای دفع پاتک‌های دشمن غدار بودند که ناگهان آن رزمنده که معلوم نشد اهل کجا بود و اگر زنده مانده باشد و این خاطره را بخواند، حتماً ماجرا را به یاد می‌آورد، از جان‌پناه بیرون پرید و موشک آر-پی-جی را آماده‌ی شلیک ساخت، و بلادرنگ به سوی هلی‌کوپتر کبرای خودی در حال پرواز در ارتفاع بسیار پایین و در شیار دو تپه به سوی دشمن در حال عقب نشینی، نشانه گیری کرد و هلی‌کوپتر هوانیروز جمهوری اسلامی ایران را هدف قرار داد و درست آن را از وسط به دو نیم ساخت. الحمدلله هر دو خلبان آن جان سالم بدر بردند.

26 - «من با چشمان خود دیدم» :

من با چشمان خود یکی از فرماندهان ارشد لشکر ثارالله را دیدم در حالی که تیری به گلوی جنابش اصابت کرده بود، بر روی زمین افتاده و توان حرکت نداشت. همه در حال وحشتناک عقب نشینی بودند، و نامبرده چیزی تا اسارت و یا شهادتش نمانده بود، که خدا مرا وسیله‌ی نجاتش قرار داد. خود جناب آقای پودینه در زمانی که نماینده‌ی مجلس شده بود، مرا که هنوز نماینده نشده بودم در طبقه‌ی بالای مجلس در حال مذاکره با حضرت حجت‌الاسلام والمسلمین ناطق‌نوری دید، جلو آمد و بعداز احوالپرسی، خطاب به آقای ناطق به این مضمون گفت : حاج آقای ناطق این مرد مرا از مرگ حتمی نجات داد و جان خودش را به خطر انداخت و مرا با هزار زحمت از زیر آتش شدید دشمن عقب کشید. همه و همه رهایم کردند و عقب نشینی کردند و رفتند، ولی این طلبه‌ی بسیجی یک تنه ایستاد و مرا نجات داد. بنده عرض کردم خدای دو عالم تو را نجات داد، من چکاره بودم، من وسیله‌ای بیش نبودم و هیچ منتی هم نداشته و ندارم. وسیله و واسطه بودن که چیزی نیست و منت ندارد.

27- «من با چشمان خود دیدم» :

من با چشمان خود دیدم سیدالشهدای اهل قلم "شهید مرتضی آوینی" قدس سره را، که با دوربین الهی‌اش صبح زود روز آزادسازی مهران از تیررس دشمن، بر بالای بلندی‌های تپه‌های قلاویزان حاضر شد و "روایت فتح" خود را همانند همیشه انجام می‌داد.

در آن روز به یاد ماندنی آن شهید والامقام از این وامانده از قافله‌ی شهیدان خدایی، سؤالاتی را پرسیدند. اکنون دقیقاً به یاد ندارم که آن حضرت چه فرمودند و بنده‌ی حقیر سراپا تقصیر چه جواب دادم، ولیکن به یاد دارم کسانی را که آن مصاحبه را از سیمای جمهوری اسلامی دیده بودند، بعضاً که . . . ، به من ایراد می‌گرفتند و می‌گفتند که چرا در مصاحبه با گروه "روایت فتح"، با عنوان "حضرت آیت‌الله خامنه‌یی"، استفاده کردی؟!، و می‌گفتند تا حالا کسی برای رئیس جمهور از این لفظ استفاده نکرده است.

در پاسخ به آن‌ها گفتم به فضل الهی من در سال 1364 بر روی جلد دوم خاطرات یک طلبه از جبهه‌های جنگ کتباً هم نوشته‌ام «با مقدمه‌ای از حضرت آیت‌الله خامنه‌ای»، و خدا را شکر می‌کنم که چنین توفیق بزرگی را به این عبد روسیاه و عاصی‌اش ارزانی بخشیده است که چنین گفتم و نوشتم. و قاطعانه و خالصانه می‌گفتم که بنده سخت معتقدم در مقابل برخی از کسانی که فعلاً در این مملکت به آنان آیت‌الله می‌گویند، به "حضرت آقا" مدظله باید بگوییم حضرت آیت‌الله‌العظمی، زیرا حقیقتاً در علم و تقوا و فضیلت از اکثر آنان سزاوارتر است. و فکر هم نمی‌کردم که مشیت خدا برآن است که "معظم‌له" را مصداق عینی و مفسر لفظی و عملی ؛ "الله اعلم حیث یجعل رسالته"، بگرداند.

 آری کسانی را می‌شناسم که به تبع مسایل سیاسی آن روزگار، اینجانب را به جرم این‌که در سخنرانی‌ها و نوشته‌هایم نسبت به حضرت آقا روحی فداه تعصب داشتم، مرا در انتشار خاطراتم با محدویت مواجه ساختند، زیرا تقریظ حضرت آیت‌الله معظم خامنه‌یی کبیر، آن را مزین ساخته بود که چنین است :

بسمه تعالي

امام خامنه‌ای :

جناب آقای علی زادسر فاضل محترم و برادر مبارز

كتاب شما را كه مجموعه‌ای از خاطرات و مشاهدات در میدان‌های جهاد فی سبیل‌الله است زیارت كردم. بی‌شك همه‌ی جلوه‌های عظمت و ایثاری كه لحظه‌های زندگی مجاهدان راه حق سرشار از آن است را، نمی‌توان در الفاظ گنجانید و به اوراق سپرد، و شما چیزهایی دیده‌اید كه قابل نوشتن و وصف‌كردن نیست. با این‌حال این‌گونه خاطرات، درس است و الهام و تربیت، و ثبت و نشر آن مفید و لازم است. از خداوند متعال توفیق روزافزون شما را مسألت می‌كنم.

سیدعلی خامنه‌ای 16/10/1364»

 خدا رحمت کند حضرت حجت‌الاسلام والمسلمین شهید عالی مقام میثمی نماینده حضرت امام خمینی سلام‌الله‌علیه در قرارگاه خاتم‌الانبیاء را، که اگر آن عظیم‌الشأن نبودند هرگز نمی‌توانستم خاطراتم را منتشر بکنم.

خدا توفیق بدهد تا از این گونه خطرات و خاطرات دوران دفاع مقدس بیشتر و بیشتر بنویسم و بسیاری از آن‌ها را با خود به قبر نبرم، تا آیندگان بدانند که نسل دفاع مقدس که نسل دوران خمینی سترگ و کم نظیر نورالله مرقده‌الشریف بودند، چگونه مردمانی بودند.

28 -«من با چشمان خود دیدم» :

 در عملیات نفس‌گیر و بسیار سرنوشت‌ساز و بس تلخ و فرمانده‌کش "کربلای‌پنج" که بسیاری از فرماندهان عالی‌رتبه‌ لشکرها از جمله لشکر حماسی 41 ثارالله را، به فیض بزرگ و بی‌بدیل شهادت نائل گردانید، حال روحی فرماندهی لشکر ما حاج قاسم سلیمانی را به شدت دگرگون کرده بود و به نظر می‌رسید که دیگر زنده ماندن برایش سخت شده و دست به یک سری اقدامات خطرناکی می‌زد که یک فرمانده لشکر در آن شرایط خاص نباید، انجام می‌داد، از جمله آمدن جناب فرمانده با موتورسیکلت به جایی که فاصله‌ ما با دشمنان بعثی حداکثر 150 الی 200 متر بود و خمپاره شصت مرتب از ما شهید و مجروح می‌گرفت، و هر لحظه این امکان وجود داشت که یک خمپاره شصت بر فرق سر و یا نزدیکی هر یک از رزمندگان اصابت کند و تکه بزرگش را گوشش قرار بدهد.

در چنین شرایطی من سردار سلیمانی را دیدم که در کنارم نشست و گفت چطوری زادسر؟، و یک کلوخی را برداشت و به سمت چند نفر از دانشجویان جوانی که سه الی چهار متر بامن فاصله داشتند، پرتاب کرد و گفت شما چطورید بچه‌ها، خسته نباشید، خوب هستید؟. من از نوع نگاه و برخوردشان دانستم که فرمانده‌ی لشکر را نشناختند، خطاب به آنان گفتم برادر سلیمانی فرمانده‌ی لشکر است، همگان با تعجب و ناباوری وی را درآغوش گرفتند و بسیار خوشحال شدند و از این که فرمانده‌ی نامی و پرآوازه‌ی خود را در کنار خود می‌دیدند، احساس خوبی داشتند.

در آن شرایط خاص بنده به عنوان ادای تکلیف شرعی عرض کردم حاج آقای سلیمانی، جناب‌عالی در این موقعیت خطیر و بس مهم نیاید سنگر فرماندهی را خالی بگذارید، اینجا ما هستیم نگران نباش، اگر هرکدام از ما به شهادت برسیم صدمه‌ای به عملیات و جنگ نمی‌رسد، اما اگر شما خدای نکرده دراین شرایط از دست ما بروید، ضایعه‌ای غیر قابل جبران است. بنابراین شما باید به سنگر فرماندهی که چند ده متر آنطرف‌تر بود، تشریف ببرید. هرچه گفتم، گوشش بدهکار نبود، انگار که نمی‌شنود. سرانجام با لحنی محکم و جدی گفتم که برادر سلیمانی بنده با اطمیان به شما عرض می‌کنم که اگر الآن خدای ناکرده شما کشته بشوید، مطمئن باشید که، شهید محسوب نخواهید شد، زیرا به وظیفه‌ی شرعی، عرفی و قانونی خود عمل نکرده‌اید. شرعاً، عرفاً و قانوناً اکنون شما نباید اینجا و اینقدر نزدیک به دشمن باشید.

بعداز شنیدن این سخنان بنده، با دلی مالامال از غم شهادت فرماندهان عالی‌رتبه‌اش، و صدها نفر از جنگجویان لشکرش، بلند شد و بر ترک همان موتوری که با آن آمده بود، سوار شد و رفت.

  ادامه دارد . . ...

نوشتن دیدگاه
تصویر امنیتی تصویر امنیتی جدید

روز عید فطر كدورت‌ها را دور بریزید

روز عید فطر كدورت‌ها را دور بریزید زادسرجیرفتی: مردم مسلمان با حضور یك‌پارچه در عید فطر تمام كدورت‌ها را دور ریخته و پس از یك ماه عبادت ، دل‌هایشان آماده یك زندگی مملو از معنویت و شادابی می‌شود ادامه . . . گروه استانها / حوزه همدان...

در پاسخ به نامه‌ی پویش مردمی آوای هلیل

در پاسخ به نامه‌ی پویش مردمی آوای هلیل تمدن های تاریخی و مانا، در کنار آب ها و رودخانه‌ها، توسط کسانی که محل استقرار خود را، موطن همیشگی برگزیده اند، ساخته، پرداخته، و عالم گیر شده‌اند. بنابراین استعمال کلمه تمدن هلیل، غلط، غیرراست، و جیرفت زدا خواهد بود. احتمالآ در خاطر مبارکتان باشد که سال های سال...

جنایات سبزِ سیا،موساد،ام آی ۶، 1388

جنایات سبزِ سیا،موساد،ام آی ۶، 1388 بنده‌ شك ‌ندارم ‌كه ‌جریان ‌نفاق، ‌كه ‌دست‌ نیاز به سوی ‌ترامپ ‌دراز كرده ‌است، هیچ آخوندی چه خوب و چه بد مثل خاتمی را، هیچ وقت قبول نداشته و ندارد، طراحان طرح آشتی ملی، به‌ چیزی ‌كمتر از سرنگونی نظام جمهوری ‌اسلامی ‌ایران و تسلط مجدد امریکا، رضایت ‌نخواهند...

نوکر دربست ترامپ، الهی خدا بکشد تو را

نوکر دربست ترامپ، الهی خدا بکشد تو را تو در کمین نشسته‌ای تا انتقام ناکامی‌های چهل ساله‌ات را، از تار، تنبور، وافور، کاباره، رقاصه‌ها، قمار، شراب، مستی‌ها شبانه، خوردن و بردن شاهانه، و . و ...، همه و همه را، از امام و مولا و مقتدای مؤمنان و شهیدان و آزادگان، حضرت امام خامنه‌ای مدظله‌العالی، بگیری، که مثل...

بوی خوش عصیان حزب‌الله، علیه اشرافیگری

بوی خوش عصیان حزب‌الله، علیه اشرافیگری قلم و بیان زادسرجیرفتی, [21.07.17 17:35] https://www.instagram.com/p/BWzzK9djf_b/ زادسرجیرفتی: از عید سعید فطر و شعر حماسی دکتر میثم مطیعی، و سخنان امروز نماینده محترم دانشجویان، قبل از خطبه‌های نماز جمعه، بوی خوش انقلاب و عصیان اهل ولاء، علیه اشرافیگری و کداخداپرستی استشمام می‌شود. به گمانم طولی نکشد که شعار "روحانی امریکایی،...

به امید تودهنی زدن به ترامپ بدکاره

به امید تودهنی زدن به ترامپ بدکاره ما که جزو انقلابیان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی هستیم، به راه، آمان و اهدافمان، آگاه، مؤمن، مصمم و جدی بودیم، و اکنون نیز، و تا زنده هستیم ان‌شاءالله چنینیم. بنده و مانند نگارنده، یقین و ایمان داشتیم که شکنجه دیدن در راه خدا، ثواب دارد، سرباز امام زمان علیه‌السلام...

امریکا که ایران نیست که رئیس جمهورش

امریکا که ایران نیست که رئیس جمهورش امریکا که مثل کشور ما که نیست که رئیس جمهور بتواند حتی خدای‌ناکرده ساز مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران را هم، کوک کند. یا عناصر مخالف اصل نظام را، مسؤولیت بدهد. یا مقابل حکومت پنهان (رهبری) امریکا بایستد، هرگز، کما...

دغدغه‌هایی از فضای مجازی کشور(2)

دغدغه‌هایی از فضای مجازی کشور(2) اغلاط املایی تا دلتان بخواهد. زیاد خوانده و می‌خوانیم که "خواهش می‌کنم"، را خواهشاً می‌نویسند؟ "ثانیا"، را دوماً، "ثالثاً" را سوماً، ...، "تاسعاً"، را نهماً، و قس علی هذا. حالا هرچه بگویید آقا، در زبان فارسی تنوین نداریم. شما دکتر شدید، فوق لیسانس گرفتید، نماینده مجلس بوده‌اید، باید...

طنز کمدین ها، و عصبی شدن اصلاح‌طلبان

طنز کمدین ها، و عصبی شدن اصلاح‌طلبان در استخر اختصاصی فرح دیبا در کوشک، و در حال شنا و در کمال سلامت جسم و تن، دعوت حق را لبیک گفته است، و اینک کسی نمی‌تواند به سبب مرگ اینچنینی آن مرحوم، بر نظام مردمسالاری دینی، انقلاب اسلامی، امام خامنه‌ای عظیم‌الشأن مدظله‌العالی، انقلابیون ولایتمدار، حزب‌الله راستین، اصول‌گرایان...

بگویند ... آقازاده جاسوس است تعجب ...

بگویند ... آقازاده جاسوس است تعجب ... كسانی در انگلستان موفق شدند دكترا بگیرند كه تز دكتراشان را آنان برایشان معین كرده‌اند و اطلاعات ریز را از اینان گرفته‌اند، مثلاً گفته‌اند شما تز دكترایت را راجع به ایلات و قبایل ایرانی، شما راجع به ساخت و ساز مسكن در ایران، شما راجع به عملكرد سپاه پاسداران از...