شروع کردند به التماس و درخواست و مرتب می‌گفتند سیدی نحن مسلمون، والله نحن مجبورون، الموت لصدام و ... ادامه . . .

 

 

در آستانه‌ی سالگرد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی قرار گرفته‌ایم،[1] دقیقاً بیست ونه سال قبل در دهه‌ی مبارکه‌ی فجر انقلاب اسلامی 1364 ه - ش، عملیات بزرگ، تاریخی، سرنوشت‌ساز، مبهوت کننده‌ی کارشناسان ارشد نظامی جهان، و بسیار تأثیرگذار والفجر 8 در لحظه‌ای آغاز شد که رحمت عام الهی، مطبوع و ملایم از آسمان منطقه‌ی عملیات، بر سر و روی رزمندگان عزیز اسلام نازل می‌شد و چون بارش جسم‌نواز و روان‌پرور بهاری، جسم حامل پر از جان رزمندگان الهی را نوازش می‌داد. پیرامون معجزه‌ بودن آن باران، و چگونگی عبور از اروندرود وحشی و پرقدرت، و تغییر معادلات نظامی حاکم بر جنگ‌های کلاسیک جهان، و امدادهای غیبی الهی، از جمله سرنگون شدن بیش از 75 هواپیمای دشمن بعثی و صهیونیستی که نگارنده خود شخصاً شاهد سقوط و آتش گرفتن ده‌ها فروند آن بوده‌ است، یک سینه سخن هست که زمان رخصت بازنویسی آن را هنوز صادر نکرده است.

در این فرصت مغتنم قصد بر آن است که خاطره‌ای جالب را، از نقش سرلشکر پاسدار که صفت «کم‌نظیر»، زینت بخش وصف اوست، تقدیم دوستان پر هیجان و با صفایش در سراسر ایران و جهان بنمایم. علت بازنویسی این خاطره هم که در جلد سوم کتاب «خاطرات یک طلبه از جبهه‌های جنگ» آمده است بر می‌گردد به دو مطلب که عبارتند از:

اول؛ به بهانه‌ی بیست‌ونهمین سالگرد آن عملیات[2] است که خود در ششمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی انجام شد و آن پیروزی بس بزرگ را به امت جهانی اسلام هدیه داد.

 دوم؛ اوضاع فعلی خاورمیانه و نقش برجسته و وصف ناشدنی جناب ایشان، این طلبه‌ی خاطره‌نویس دوران دفاع مقدس را برآن داشت تا به لطف الهی قصد قربت بکند و ان‌شاءالله که برای رضای خدا بنویسد و به سهم ناقابل خویش یادی از آن دوران مقدس و طلایی بکند. و گر نه اکنون الحمدلله از حاج قاسمِ بچه‌های لشکر 41 ثارالله، بزرگان ایران و جهان، تعریف و تمجید می‌کنند.

 البته بگذریم از تعاریف و توصیف‌های واقعی اما مغرضانه‌ی دشمنان کثیف، خبیث و روباه‌صفتی چون آقایان اوباما،[3] کری[4] و . و ...،[5] و قلم به دستانی  که به شهدای عالی‌مقام جسارت‌ها کرده‌اند[6] در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، اعم از مکتوب و مصور، که نه برای رضای خدا، بلکه برای اهداف شومی دگر، تعریف و تمجید می‌کنند که در زمان مناسب، به آن‌ها خواهیم پرداخت. الحمدلله هم اینک عظمت نقش‌آفرینی این سردار اسلامی، علوی و ایرانی که از عشایر غیور سلیمانی قنات‌ملک است و پا به عرصه‌ی نظام نظامی و سیاسی جهان در ابعاد مختلف گذاشته است، به ناچار دشمنان قسم خورده اسلام و جمهوری اسلامی را بر آن داشته است تا از سر ریا و توطئه، از ایشان تمجید نمایند.

اما آنچه که اینک بر سر زبان خاص و عام در ایران و جهان در باره سرلشکر قاسم سلیمانی می‌گویند، خصال و ویژگی‌هایی چون؛ شجاعت، چابکی، عملگرا، همیشه خطرپذیر، عاشق شهادت، و فروتن بودن و مانند بقیه‌ی رزمندگان در میدان زندگی کردن است که حقیقتاً عین و اقعیت است و خاطرات بنده از این فرمانده‌ی عزیز در دوران دفاع مقدس در جبهه‌های حق علیه باطل ضمن اینکه اکثراً شیرین هستند، نوشتنی و خواندنی نیز، و در تکمیل و تأیید گفتنی‌ها مردم ایران و جهان است. به عبارت دیگر، امثال بنده دیده‌اند آنچه را که دیگران شنیده‌اند و خوانده‌اند.

آنچه را که دوست و دشمن طی سالیان متمادی در ایران و جهان در تعریف و توصیف این سرباز فداکار ولایت گفته‌اند و بعد از این نیز بگویند، اندازه‌ی این دو جمله‌ی حضرت امام خامنه‌ای مدظله در باره‌ی این سرلشکر پاسدار فرموده است، ارزش و اعتبار ندارند، زیرا ایشان نایب امام زمان علیه السلام هستند و رضایت معظم له ان‌شاءالله رضایت حجت ثانی عشر عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف را به ارمغان می‌آورد. آن دو جمله عبارتند از:

1-   «خود شما هم که آقای سلیمانی باشید در نظر ما شهیدید. شما شهید زنده هستید...»[7]

2-   «سردار سلیمانى هم ایثارگر است، او هم یک شهید است.»[8]

آری یادش بخیر؛ بعد از نماز صبح به رغم شدت کسالتی که داشتم خود را به منطقه‌ی استقرار رزمندگان سلحشور و در دنیای معاصر بی‌نظیر سپاه اسلام، ازجمله گردان 419 و سردار شهید حاج مهدی طیاری[9] قدس‌سره رساندم (فاصله‌ محل استقرار امثال بنده که آموزش‌های لازم را برای عبور از اروند رود وحشی ندیده بودیم، فقط عرض این دیوانه رود متصل و متأثر به  و از خلیج فارس بود) و با عبور از پل احداث شده بر روی اروندرود وحشی که از اقدامات منحصر به فرد جهادگران جبهه‌های حق بود، پی به عظمت کار رزمندگان، و اهمیت حادثه‌ی به وقوع پیوسته که حدود ۷۷۰ كیلومتر از خاك عراق را از شر اشرار شریر آزاد ساخته بود و ارتباط بعثی‌ها را با آبهای آزاد قطع نموده بود، بردم. به فضل الهی و امدادهای غیبی محسوس و بعضاً ملموس، شهر فاو به دست رزمندگان اسلام افتاده بود و اسكله های فاو به تصرف لشکریان اسلام درآمده و نیروهای ایران اسلامی در ۲۰ كیلومتری بندر ام‌القصر استقرار یافتند.

-    ۱۷۰۰۰ نفر كشته و ۲۵۰۰۰ نفر زخمی و ۲۵۰۰ نفر اسیر، تلفات انسانی نیروهای عراق بود كه تعداد قابل توجهی از افسران ارشد عراقی جزو این نفرات بودند.

-    انهدام ۶۰۰ دستگاه تانك و نفربر، ۵۰۰ دستگاه خودرو، ۱۵۰ عراده توپ ضد هوایی، ۳۰ ناوچه جنگی و ۱۰ فروند لنج شناور ،۷۰ هواپیما و ۱۰ فروند بالگرد از جمله ضایعات عراق بود.

-    آمار غنائم نیز شامل ۱۲۰ دستگاه تانك و نفربر، ۱۷۰ دستگاه توپ ضدهوایی،خمپاره انداز و ۲۰ عراده توپ صحرایی به همراه مقادیر زیادی وسایل مخابراتی و تجهیزات نظامی و رادارهای مختلف بود.[10]

آری؛ ما مبهوت از عظمت و ابهت رزم بی امان رزمندگان اسلام بودیم که به ناگه متوجه شدیم از چندصد متری ما تعداد ده‌ها عراقی از نزدیکی پاسگاهی که تازه سقوط کرده بود و بدست رزمندگان اسلام افتاده بود، بیرون پریده و با سرعت تمام به سوی منجلاب ناشی از حواشی اروندرود وحشی، می‌دویدند. در این لحظه معاونت فرماندهی گردان سردار شهید طیاری رضوان‌‌الله تعالی علیه که از او خاطره‌های ناب دارند و دارم، رو کرد به نگارنده و با قدرت و فریاد فرمود حاج آقا بدو، مظاهری بدو و فلانی ... بدو، که بنده اصلاً کسالت خود را فراموش کرده و بلافاصله همراه با پنج نفر دیگر از رزمندگان اسلام برای دستگیری زنده‌ی آن بعثی‌های فراری پا به دو گذاشتیم که دیدیم آنان سلاح‌های خود را به زمین انداخته و پوتین‌هایشان را درآورده و با پای برهنه پا به فرار گذاشتند، ما که شش نفر بودیم بر سرعت خود افزودیم تا به آنان برسیم. آنها نیروهای گارد ساحلی ارتش بعثی بودند، وقتی که به باتلاق مذکور رسیدند بعضی خودشان را گرفتار باتلاق نزدیک خلیج فارس کردند و برخی نیز ناگزیر شدند که بایستند و تسلیم بشوند. آنگاه که به نزدیکی آن‌ها رسیدیم بنده به همراهان گفتم دیگر جلوتر نرویم که ممکن است خطرناک باشد، سپس با زبان عربی و صدای بلند خطاب به آنان بدین مضمون گفتم که ای سربازان صدامی، ای عراقی‌ها شما برادران مسلمان ما و در محاصره ما هستید، اسلام فرموده که اسیر جنگی در امان است، شما در امان خدایید، در امان امام خمینی «ره» هستید، باید خود را تسلیم کنید. دست‌هایتان بر روی سرتان بگذارید و به سوی ما بیایید. اصلاً نترسید.

کم‌کم یکی‌یکی آمدند. قیافه‌ها خشن اما وحشت‌زده، هیکل‌ها جسیم، لاکن ذلیل و ناتوان، و نگاه‌هایشان نگران و ناامید، قدم‌هایشان سست و لرزان، دست‌هایشان بر روی سر و سخت مطیع دستورات گروه شش نفره ما و اسارت خود را باور کرده بودند. بعد از این‌که شمارش آن‌ها صورت گرفت، متوجه شدیم که باید دست‌های این 34 یا 37 نفر را از پشت ببندیم. حالا طناب از کجا پیدا کنیم؟ ناگهان یکی از  رزمندگان با صدای بلند گفت حاج آقا عمامه‌ات، با عمامه‌ات دستانشان را ببندیم. خلاصه عمامه‌ای که وال هندی بود و حدود 8 متر طول داشت، به سی و چند قطعه تقسیم کردیم و دستان اسیران را از پشت بستیم.

حالا عرض کنم که ما در چه موقعیت خطیر و سختی قرار گرفته بودیم. روبروی ما شش نفر بسیجی و سی‌چند اسیر در دستانمان، باتلاق قرار داشت، سمت چپ ما عراقی‌های در حال مقاومت، واقع شده بودند، و پشت سرمان رزمندگان عزیز لشکر 41 ثارالله که حدود کمتر از یک‌ساعت بود که بر بلندی خاکریزی تازه تصرف شده مستقر شده بودند. پس از اینکه دو دست همه‌ی آن‌ها را که بدون کفش بودند در پشت سرشان بستیم، آن‌ها را به ستون یک کرده و روبروی خاکریز مذکور حرکت کردیم، ناگهان متوجه شدیم که رگبار مسلسل رزمندگان مستقر بر خاکریز مورد اشاره بر سرمان باریدن گرفت، خدا روز و لحظه سخت و خطرناک پیش نیاورد. به همراهان و اسیران گفتم بنشینید تا به رزمندگان اسلام بفهمانیم که ما خودی هستیم. سرانجام با علائم مختلف به هر زحمتی که بود به خودی‌ها فهماندیم که ما خودی هستیم و اسیر گرفتیم و به راه افتادیم و به زبان عربی گفتم باصدای بلند سخنان مرا تکرار کنید که آنان نیز در آمادگی کامل چنین کردند، سخنانی بدین مضمون:

ای خمینی، ما مسلمان هستیم

ای خمینی، ما در پناه تو هستیم

مرگ بر صدام ضد اسلام،

مرگ بر امریکا، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر انگلیس

مرگ بر کسانی که در راه صدام و بعثی‌ها می‌جنگند

این شعارها را با صدایی بلند و واضح، تکرار می‌کردند. در این لحظه اینجانب این جمله‌ی عربی که در پی می‌آید گفتم که: «انا قلت لهم فلماذا  تقاتلون فی سبیلهم و تقتلون المسلمین المؤمنین؟ قالوا فی جوابی جمیعاً سیدی و مولای والله نحن مجبورون. نحن مجبورون، و قالوا انفسهم بالصوت‌العال: الحمدلله انا مسلمون. الموت لصدام، الموت لصدام.» در این لحظه من به اسیران گفتم پس چرا در راه آن‌ها می‌جنگید و مسلمانان مؤمن را می‌کشید؟ یکپارچه گفتند آقا به خدا ما مجبور هستیم، به خدا ما مجبور هستیم. پس از این گفتگو، بنده مطالبی را از اسلام و قران برایشان گفتم تا رسیدم به نزدیک خاکریز تازه تصرف شده و مفتخر به زیر پای رزمندگان اسلام. که با صحنه‌ای بسیار بسیار شگفت‌انگیز برای عراقی‌های اسیر روبرو شدیم. اما قبل از ترسیم یا توصیف آن ماجرا سه خاطره از قبل از رسیدن به خاکریز را تقدیم بدارم.

خاطره اول؛ در بین راه به طرف رزمندگان اسلام با مانع فیزیکی سختی روبرو شدیم که عبارت بود از سیم‌های خاردار ضربدری که بر روی میل‌های نسبتاً بلند نصب شده بودند. ما شش نفر می‌توانستیم از لابلای آن‌ها بگذریم، اما اسیران که هم تنومند بودند و هم دستهایشان بسته بود، نمی‌توانستند. ما که هیچ ابزاری برای بریدن آن سیم‌خاردارها نداشتیم یکی از اسیران به من اشاره کرد و گفت در جیب من یک سیم‌چین خوب قرار دارد که آن را از جیب وی بیرون آوردم و هرچه تلاش کردم که بتوانم سیم‌ها را بچینم و راه را باز کنم، نتوانستم و دیگر همرزمان نیز. آن اسیر عراقی گفت دست‌های مرا باز کن تا سیم‌ها را بچینم. به خدا قسم آنچنان راحت و عادی و بدون زحمت سیم‌های خاردار را قیچی می‌کرد که باور کردنی نبود.

خاطره دوم؛ این‌که قیافه‌ی یکی از اسیران شباهت زیادی به برخی از انگلیسی‌ها خبیث و کثیف می‌داد، به گفتم:

اهل کجایی؟ پاسخ داد اهل بصره هستم.

اسمت چیست؟ سعدعثمان

از برداران سنی هستی؟ بله گفتم برادر ما در دین هستی.

مجرد هستی؟ نه ازدواج کردم، بچه هم داری؟ یک دختر دارم.

اسم دخترت چیست؟ زهرا، خیلی تعجب کردم و گفتم تو که سنی هستی چطور اسم دخترت را زهرا گذاشتی؟ خیلی از دختر رسول خدا سلام‌الله علیها تعریف کرد و از علاقه و احترام خود و خانواده‌اش به اهل بیت عصمت و طهارت صلوات الله علیهم اجمعین گفت.

خاطره سوم؛ این است که وقتی رسیدیم به چند قدمی خاکریز متوجه جوان تیربارچی شدم که گمان کردم ایشان بود که ما را به رگبار بسته بود. اسم آن جوان نازنین و رعنا شهید رضا بهراسمانی بود برادر رشید و سعید  سردار سرافراز حاج فرود بهرآسمانی. گفتمش: رضا؛ تو بودی که میخواستی ما را بکشی؟! با خنده گفت خدا را شکر که متوجه شدم شما نیروی خودی هستید و گرنه یک لحظه هم رهایتان نمی‌کردم.

و اما آن صحنه‌ی بسیار شگفت‌انگیز

بنده در حال سر دادن شعار و اسیران در حال تکرار کردن بودیم که رسیدیم به چند متری خاکریزی که وصف کردم که به ناگه صدایی آشنا مرا مخاطب قرار داد که با خنده و خوشحالی خاصی می‌گفت زادسر تویی؟ خوب شعار می‌دهی؟ عجب گنده و قوی هیکل‌اند، بنده هم عرض ادب کرده و از زیارت او در لحظات پر خطر بسیار خوشنود شده و فوراً اسیران را به آن طرف خاکریز هدایت کرده و گفتم که بنشینند و به همراهان گفتم که مواظب باشید و آنگاه با ابتهاج و شادمانی جلو رفتم و پیشانی صاحب آن صدای دلگرم کننده و آشنا را بوسیده و دست ایشان را گرفته[11] و به نزد اسیران آمدیم. اسیران عراقی و بعثی که احساس کرده بودند که این مرد جوان با این لباس‌های خاکی، عادی، و با جسمی لاغر و قدی متوسط، که سخت مورد توجه رزمندگان است و اینچنین بر بلندای خاکریز نشسته بود و پروانگان بسیجی دور شمع روشنی بخش وجودش را گرفته و با او خش و بش می‌کنند، باید آدم مهمی باشد، در حالی که دست این سردار جهانی، اسلامی، ایرانی این زمان، و حاج قاسم آن زمان را، در دست داشتم خطاب به اسیران که سخت مبهوت او بودند، گفتم این برادر، فرمانده‌ی لشکر ماست، (هذا الاخ امیر فرقتنا). همه با حیرت و یکصدا فریاد زدند رحم الله ابیه، رحم الله ابیه، اسمه‌الشریف. وقتی فهمیدند که فرمانده لشکر یعنی امیر فرقه ما این مرد دلاور و حسینی هست، همه گفتند خدا پدرش را بیامرزد، خدا پدرش را بیامرزد و اسم سردار عاشق شهادت را به آن‌ها گفتم  که فرمانده لشکر ما قاسم سلیمانی است.[12]

غرض این‌که تعجب شدید آنان از حال و هوای جسمی و روحی سردار سلیمانی و حضور لحظه‌ای او در خط مقدم بود که اصلاً برایشان غیرقابل باور بود که مگر ممکن است که فرمانده‌ی یک‌ لشکر در خط مقدم و وسط کارزار نظامی باشد! آن‌هم خط مقدمی که در حال جنگ و گریز است. خاکریزی که کمتراز یک ساعت از فتح آن نمی‌گذشت، شاهد حضور فرمانده لشکر 41 ثارالله است، یعنی یک سرلشکر در وسط جنگجویان درگیر در چند ده متری دشمن. در ارتش‌های کلاسیک دنیا از این خبرها نیست. افسران رده‌ی پایین هم نمی‌روند در دل دشمن چه رسد به ژنرال‌های پرستاره‌ی آنها. خوب حالا تصور کنید که روحیه‌ی لشکریان ثارالله تا چه حد بالا بود و قتی فرمانده‌ی لشکرشان را، همراه و همرزم و همسنگر خود می‌دیدند. باور بفرمایید که اسیران حقیقتاً باور نمی‌کردند. بعد از اینکه از شواهد و قرائن یقین پیدا کردند که جناب ایشان فرمانده لشکر ثارالله می‌باشد، شروع کردند به التماس و درخواست و مرتب می‌گفتند سیدی نحن مسلمون، والله نحن مجبورون، الموت لصدام و ... که سردار بعد از به وجود آوردن احساس امنیت در دلهای آن‌ها، به این طلبه‌ی بسیجی و دیگر بسیجیان رزمنده دستور دادند که هرچه زودتر این‌ها و مابقی اسیران را به پشت جبهه منتقل کنید که ما هم بلادرنگ امتثال امر کردیم.

 آری؛ همگان بدانند که این سرلشکر سلیمانی و به قول صهیونیزم بین‌الملل ژنرال قاسم سلیمانی، چنین بودند که الحمدلله والمنه، اکنون بدین مقام بلند و موقعیت خطیر دست یافتند. اینکه مردم ایران و جهان سردار سرلشکر را همه جا از ایران، عراق، لبنان، افغانستان و مجالس تشییع شهدا و حتی تماشای فیلم مربوط به دفاع مقدس بعد از حدود بیست سال،[13] حاضر و پا در رکاب است، ناشی از لطف و تفضل الهی به او و از خمیرمایگی عشایری و سلحشوری سردار است و همیشه چنین بوده و حالا فرصت بروز و ظهور یافته است. خداوند سبحان حافظ ایشان باشد که وجودش ذی‌قیمت و مفید است.

اما خاطرات بردن 300 اسیر جنگی از خط مقدم به لب اروندرود تا به پشت جبهه منتقل بشوند در سه نوبت که توسط اینجانب صورت گرفت و چگونگی تماشای سقوط پیاپی ده‌ها جنگنده‌ی عراقی بماند برای بعد . . . البته دعا بفرمایید که فیلم‌های انتقال اسیران مذکور که از قرار مسموع از صدا و سیما هم پخش شده‌اند، در آرشیو تبلیغات لشکر 41 ثارالله و یا هر ارگان مسؤول، موجود باشند تا به فضل الهی بنده هم بتوانم به آن‌ها دسترسی پیدا کنم. بنده که آنوقت فکر نمی‌کردم که زنده می‌مانم و یک روزی بدانها نیاز پیدا می‌کنم.

«...، اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيٰاىَ مَحْيٰا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَ مَمٰاتى مَمٰاتَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، ...»

«... اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ، وَشٰايَعَتْ وَبٰايَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ، اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً ...»

«... اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاكِرينَ لَكَ عَلٰى مُصابِهِمْ، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلٰى عَظيمِ رَزِيَّتى، اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ، وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْن ،ِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ.»

یارَبَّ الحُسَینِ ، بِحَقِّ الحُسَینِ ، اشفِ صَدرَالحُسَینِ ، بظُهورِالحُجَّة

طلبه‌ی بسیجی و وامانده از قافله‌ی شهدای عالی مقام قدس سرهم

بازنویسی؛ قم‌المقدسه؛ 1393/11/05

=====

خدا تفضل فرماید و منت نهد و توفیقی رفیق گرداند که نگارش و بازنویسی این نوع خاطرات از جبهه‌های حق علیه باطل (12 عملیات) از رزم و رشادت شهدای شهید، و زنده، ادامه پیدا کند. ان‌شاءالله

یک تمنا:

«عزیز برادر رزمنده‌ی اسلام، و همه‌ی بازماندگان شهدای گرانقدر، استدعا دارد که مرحمت فرموده و به هر نحو که می‌توانید با قلمی، قدمی، تلفنی یا نامه‌ای با ذکر خاطره و خاطراتی که این خدمتگزار ناقابلتان در آن حضور و یا نقشی داشته است، یاورم باشید. خدا یاور شما و همه‌ی وفاداران به میراث امام خمینی ره و سربازی امام خامنه‌ای مدظله، باشد.

نشانی الکترونیکی:
zadsarjirofti@yhoo.com یا  zadsar14@gmail.com

دستبوس رزمندگان اسلام بوده و هستم »

=====

[1] . بعد از ظهر 1357 حدو ساعت 16:00 نگارنده در شهر مقدس قم به همراه ده‌ها نفر دیگر شاهد بودیم که برنامه‌های رادیو رسمی رژیم ستم‌شاهی قطع شد و لحظاتی بعد صدایی دلنشین و شوق‌آفرین و امیدبخش از همان رادیو شنیدیم که بدین مضمون سخن گفت: «شنوندگان عزیز توجه فرمایید، شنوندگان عزیز توجه فرمایید، این صدای انقلاب ایران است.» دقیقاً شاید یک دقیقه یا دو دقیقه فاصله شد دوباره همان صدا و با همان لهجه و هیجان‌زده چنین در فضا طنین انداز شد که : «شنوندگان عزیز توجه فرمایید، شنوندگان عزیز توجه فرمایید؛ این صدای انقلاب اسلامی ایران است.» بنده و مردم اطرافم چه کردیم؟ وقتی دیگر می‌طلبد.

[2] . فاصله‌ی زمانی بهمن ماه 1364 تا بهمن ماه 1393 بیست ونه سال است.

[3] . ایسنا، کد خبر:93081707557؛ شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳ - ۰۹:۰۹؛ «نظر اوباما درباره قاسم سلیمانی: او دشمن من است ولی من برای او احترام ویژه‌ای قائل هستم.»[!]

[4] . کری: مایلم برای یک بارهم که شده او را ببینم.[!] همان (نشانی فوق).

[5] .  پایگاه  اطلاع رسانی شبکه خبر، زمان انتشار خبر: شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۳ - ۲۳:۱۷؛ به نقل از پایگاه خبری صهیونیستی "تایمز آو اسراییل: «مقام ارشد ارتش رژیم صهیونیستی گفت : "قاسم سلیمانی "، فرمانده سپاه قدس ایران نقشی مهم در جنگ داخلی سوریه ایفا می کند و اوست که هدایت نبردها در جبهه های سوریه را در دست دارد.»

[6] . جام جم آنلاین، کد خبر :1713456983868807557 تاریخ :یکشنبه 18 آبان 1393 ساعت 19:50:

واشنگتن پست: ژنرال سلیمانی قوی ترین مرد خاورمیانه است

فایننشال تایمز: ژنرال سلیمانی قهرمان ملی ایرانیان است

العربیه: سردار سلیمانی در کانون توجه قرار گرفته؛ آیا ایران در حال تدارک حضور وسیع فرامرزی است؟

بی بی سی اسپانیولی: ایالات متحده از ماه اوت درحال بمباران سازمانی است که خود را دولت اسلامی می نامد... ولی این ایران است که در خاک عراق حضور گسترده ای دارد و روز به روز تحت فرماندهی قاسم سلیمانی، نفوذ بیشتر و نقش فعال تری در عراق پیدا می کند.

شبکه بی بی سی: سرلشکر قاسم سلیمانی مرد قدرتمندی است که دیده نمی شود ولی احساس می شود.

گاردین: سردار سلیمانی بغداد را حفظ کرد / افزایش محبوبیت ایران در عراق

روزنامه الحیات چاپ لندن وابسته به عربستان سعودی: ایران به صورت میدانی در عراق نفوذ کرد به گونه ای که قاسم سلیمانی، ستاره حملات میدانی به داعش شد.نبرد آینده بین قاسم سلیمانی و ابوبکر بغدادی خواهد بود.

[7] . سال 76 و در دیدار اعضا و مسئولان ستاد برگزاری کنگره بزرگداشت سرداران و 8 هزار شهید استان‌های کرمان، سیستان و بلوچستان و هرمزگان با مقام معظم رهبری.

[8] . حضرت امام خامنه‌ای مدظله در سفر خود به استان کرمان در سال 84 و در دیدار با خانواده‌های شهدای استان کرمان این جمله را خطاب به سرداران حاضر در این جلسه بیان فرمودند: «... و چه آنهایى که به جبهه‏هاى جنگ رفتند و خطر را پذیرفتند و جان خودشان را کف دست گرفتند و همه‏ى نیروى خودشان را صرف کردند، اما خداى متعال خواست اینها زنده بمانند و برکاتشان براى کشورشان و دنیاى اسلام ادامه پیدا کند. سردار سلیمانى هم ایثارگر است، او هم یک شهید است، سردار رئوفى هم همین‏طور؛ سردار احمدیان هم همین‏طور. این سرداران، شهید زنده‏اند؛ به شرطى که این راه را ادامه دهند. البته این شرط و شروط براى همه است...».

[9] . اگر شهید نشده بود اکنون حداقل به درجه سرتیپی نائل آمده بود. مثل همرزمش سردار سرتیپ محمد مارانی.

 

[10] . کتاب اطلس نبردهای ماندگار نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی.

[11] . یک عکس دو نفره‌ی بسیار زیبا و دیدنی با هم داشتیم که معلوم نشد که چرا و چه جوری آن را از من گرفتند و ...

[12] . نقل به مضمون از کتاب «خاطرات یک طلبه‌ از جبهه‌های جنگ» نوشته‌ی علی زادسرجیرفتی؛ صص:194 الی 204.

[13] . بسم الله الرحمن الرحیم؛ به: سردار هنر برادر عزیز جناب آقای حاتمی کیا؛ از : سرباز اسلام و ایران

با سلام؛ فرصتی شد پس از مدت ها فیلم «چ» را ببینم. با دیدن آن صحنه ها به یاد غربت دیروز ایرانی ترین ایرانی ها و اسلامی ترین اسلامی ها، ایثارگران فداکاری که فرصت یافتید با هنر قابل تقدیر خود، یک نمونه از هزاران نمونه اعجاب آور آنان را به تصویر بکشانید و بر مظلومیت امروز همان چهره های فراموش شده، گریه کردم. برادرم از طعنه ها و سرزنش ها نهراسید و به سیمرغ های دنیوی هم فکر نکنید و این راه را ادامه دهید. سیمرغ شما وجدانهای بیدار شده در اثر این حقیقت ارزشمند ارایه شده و اشک های غلتانی است که بر گونه ها جاری ساختید. جنت الهی برخواسته از دعای مادران شهیدان و مجروحین سالها بر بستر افتاده ، مبارکتان باد. برادرت قاسم سلیمانی1393/6/29.

=====

خاطره‌ای دیگر از سرلشکر قاسم سلیمانی:

-28 «و من با چشمان خود دیدم» :

 در عملیات نفس‌گیر و بسیار سرنوشت‌ساز و بس تلخ و فرمانده‌کش "کربلای‌پنج" که بسیاری از فرماندهان عالی‌رتبه‌ لشکرها از جمله لشکر حماسی 41 ثارالله را، به فیض بزرگ و بی‌بدیل شهادت نائل گردانید، حال روحی فرماندهی لشکر ما حاج قاسم سلیمانی را به شدت دگرگون کرده بود و به نظر می‌رسید که دیگر زنده ماندن برایش سخت شده و دست به یک سری اقدامات خطرناکی می‌زد که یک فرمانده لشکر در آن شرایط خاص نباید، انجام می‌داد، از جمله آمدن جناب فرمانده با موتورسیکلت به جایی که فاصله‌ ما با دشمنان بعثی حداکثر 150 الی 200 متر بود و خمپاره شصت مرتب از ما شهید و مجروح می‌گرفت، و هر لحظه این امکان وجود داشت که یک خمپاره شصت بر فرق سر و یا نزدیکی هر یک از رزمندگان اصابت کند و تکه بزرگش را گوشش قرار بدهد.

در چنین شرایطی من سردار سلیمانی را دیدم که در کنارم نشست و گفت ... ادامه را اینجا بخوانید

دیدگاه‌ها   

#5 رحمان 1393-11-06 19:23

خاطره ای به یاد ماندنی،با قلمی شیوا همراه با استفاده مطلوب از صناعات ادبی و شروع و پایانی متناسب.نوعا نظر به اینکه این خاطرات بدون واسطه نقل شده اند از جذابیت محتوایی و متنی لازم نیز برخوردارند.ماجور باشید
نقل قول کردن

#4 اخگری 1393-11-05 21:15

با سلام
ضمن تشکر از بیان خاطرات ذکر شده، باید عرض کنم که؛ ترسیم صحنه ها و اتفاقات بخوبی و با قلم شیوایی صورت گرفته به نحوی که در زمان خواندن، خواننده به منطقه جنگی منتقل شده و با داستان همراه می شود.
انشاالله با تجمیمع خاطرات، کتابی در این زمینه به زیور چاب بیارایید.
نقل قول کردن

#3 حسین 1393-11-05 17:11

سلام انچه نگاشته شده با ادبیاتی زیبا و ساده ذر خصوص خاطرات جنگ است که باید نشر بیشتری پیذا کند
نقل قول کردن

#2 صفری 1393-11-05 11:01

باسمه تعالی
با سلام- بنده خیلی خیلی لذت بردم. پروردگار مهربان به خودتان سلامتی و به قلم تان برکت دهد.
نقل قول کردن

#1 منصور 1393-11-05 10:27

سلام بر روحانی دلاور سپاه ،شما رییس ما در عقیدتی لشکر بودی،ما که هر چه مطالعه کردیم از کارهای عقیدتی در جنگ حق مطلب ادا نشده وبچه های عقیدتی کم رنگ هستند،مثل الان که خار چشم آقایان قدرت طلب هستند،یا علی
===
=====
========
باسمه تعالی

سلام بر منصور عزیز و بزرگوار که از رزمندگان دوران دفاع مقدس است. خوب برادر همرزم و همسنگر خاطرات خود را مرقوم فرموده و به نشانی ذیل ارسال فرمایید تا اقدام مقتضی صورت بگیرد:

یا
نقل قول کردن
نوشتن دیدگاه
تصویر امنیتی تصویر امنیتی جدید

روز عید فطر كدورت‌ها را دور بریزید

روز عید فطر كدورت‌ها را دور بریزید زادسرجیرفتی: مردم مسلمان با حضور یك‌پارچه در عید فطر تمام كدورت‌ها را دور ریخته و پس از یك ماه عبادت ، دل‌هایشان آماده یك زندگی مملو از معنویت و شادابی می‌شود ادامه . . . گروه استانها / حوزه همدان...

در پاسخ به نامه‌ی پویش مردمی آوای هلیل

در پاسخ به نامه‌ی پویش مردمی آوای هلیل تمدن های تاریخی و مانا، در کنار آب ها و رودخانه‌ها، توسط کسانی که محل استقرار خود را، موطن همیشگی برگزیده اند، ساخته، پرداخته، و عالم گیر شده‌اند. بنابراین استعمال کلمه تمدن هلیل، غلط، غیرراست، و جیرفت زدا خواهد بود. احتمالآ در خاطر مبارکتان باشد که سال های سال...

جنایات سبزِ سیا،موساد،ام آی ۶، 1388

جنایات سبزِ سیا،موساد،ام آی ۶، 1388 بنده‌ شك ‌ندارم ‌كه ‌جریان ‌نفاق، ‌كه ‌دست‌ نیاز به سوی ‌ترامپ ‌دراز كرده ‌است، هیچ آخوندی چه خوب و چه بد مثل خاتمی را، هیچ وقت قبول نداشته و ندارد، طراحان طرح آشتی ملی، به‌ چیزی ‌كمتر از سرنگونی نظام جمهوری ‌اسلامی ‌ایران و تسلط مجدد امریکا، رضایت ‌نخواهند...

نوکر دربست ترامپ، الهی خدا بکشد تو را

نوکر دربست ترامپ، الهی خدا بکشد تو را تو در کمین نشسته‌ای تا انتقام ناکامی‌های چهل ساله‌ات را، از تار، تنبور، وافور، کاباره، رقاصه‌ها، قمار، شراب، مستی‌ها شبانه، خوردن و بردن شاهانه، و . و ...، همه و همه را، از امام و مولا و مقتدای مؤمنان و شهیدان و آزادگان، حضرت امام خامنه‌ای مدظله‌العالی، بگیری، که مثل...

بوی خوش عصیان حزب‌الله، علیه اشرافیگری

بوی خوش عصیان حزب‌الله، علیه اشرافیگری قلم و بیان زادسرجیرفتی, [21.07.17 17:35] https://www.instagram.com/p/BWzzK9djf_b/ زادسرجیرفتی: از عید سعید فطر و شعر حماسی دکتر میثم مطیعی، و سخنان امروز نماینده محترم دانشجویان، قبل از خطبه‌های نماز جمعه، بوی خوش انقلاب و عصیان اهل ولاء، علیه اشرافیگری و کداخداپرستی استشمام می‌شود. به گمانم طولی نکشد که شعار "روحانی امریکایی،...

به امید تودهنی زدن به ترامپ بدکاره

به امید تودهنی زدن به ترامپ بدکاره ما که جزو انقلابیان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی هستیم، به راه، آمان و اهدافمان، آگاه، مؤمن، مصمم و جدی بودیم، و اکنون نیز، و تا زنده هستیم ان‌شاءالله چنینیم. بنده و مانند نگارنده، یقین و ایمان داشتیم که شکنجه دیدن در راه خدا، ثواب دارد، سرباز امام زمان علیه‌السلام...

امریکا که ایران نیست که رئیس جمهورش

امریکا که ایران نیست که رئیس جمهورش امریکا که مثل کشور ما که نیست که رئیس جمهور بتواند حتی خدای‌ناکرده ساز مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران را هم، کوک کند. یا عناصر مخالف اصل نظام را، مسؤولیت بدهد. یا مقابل حکومت پنهان (رهبری) امریکا بایستد، هرگز، کما...

دغدغه‌هایی از فضای مجازی کشور(2)

دغدغه‌هایی از فضای مجازی کشور(2) اغلاط املایی تا دلتان بخواهد. زیاد خوانده و می‌خوانیم که "خواهش می‌کنم"، را خواهشاً می‌نویسند؟ "ثانیا"، را دوماً، "ثالثاً" را سوماً، ...، "تاسعاً"، را نهماً، و قس علی هذا. حالا هرچه بگویید آقا، در زبان فارسی تنوین نداریم. شما دکتر شدید، فوق لیسانس گرفتید، نماینده مجلس بوده‌اید، باید...

طنز کمدین ها، و عصبی شدن اصلاح‌طلبان

طنز کمدین ها، و عصبی شدن اصلاح‌طلبان در استخر اختصاصی فرح دیبا در کوشک، و در حال شنا و در کمال سلامت جسم و تن، دعوت حق را لبیک گفته است، و اینک کسی نمی‌تواند به سبب مرگ اینچنینی آن مرحوم، بر نظام مردمسالاری دینی، انقلاب اسلامی، امام خامنه‌ای عظیم‌الشأن مدظله‌العالی، انقلابیون ولایتمدار، حزب‌الله راستین، اصول‌گرایان...

بگویند ... آقازاده جاسوس است تعجب ...

بگویند ... آقازاده جاسوس است تعجب ... كسانی در انگلستان موفق شدند دكترا بگیرند كه تز دكتراشان را آنان برایشان معین كرده‌اند و اطلاعات ریز را از اینان گرفته‌اند، مثلاً گفته‌اند شما تز دكترایت را راجع به ایلات و قبایل ایرانی، شما راجع به ساخت و ساز مسكن در ایران، شما راجع به عملكرد سپاه پاسداران از...