... شهرباني كاشمر نيز به محمود مستوفيان واگذار شد. وي ابتدا دو مأمور محافظ خانه مدرس به نامهاي پاسبان ذوالفقاري و پاسبان ابراهيمي را ترخيص كردسپس همراه با جهانسوزي و حبيب‌الله خلج، در شب عمليات مشروب فراواني خورده و در حالت مستي وارد خانه مدرس شدند. مرحوم مدرس براي آنان چاي ريخت و دقايقي بعد مستوفيان از مدرس پرسيد اجازه مي‌دهيد مجدداً چاي بريزم. پس از كسب موافقت مرحوم، در چاي او در فرصتي سم ريخته و جلوي او گذاردند. اما وقتي ديدند كه با خوردن چاي، مسموم نشد، مستوفيان در نقشه‌اي برنامه‌ريزي شده از اتاق خارج شد و جهانسوزي و خلج برخاسته عمامه مرحوم مدرس را از سرش برداشته در دهانش كردند و دور گردنش پيچيدنداو را خفه كردند و در همان شب وي را دفن كردند. مستوفيان به مأموران محافظ منزل مدرس گفت آقا سكته كرده است. وي آنان را تهديد كرد كه اگر در مورد مرگ آقا دليل ديگري غير از سكته را مطرح كنيد، زبانتان را مي‌بُرم.ادامه ...

 

 

آذر 1394 - 22:43   |   کد مطلب29493

شهادت مدرس

سرپاس ركن‌الدين مختار، پاسيار منصور وقار، ياور جهانسوزي، پاسيار راسخ، ياور مقدادي، پاسيار نيرومند و پزشك احمدي متهمين رديف اول پرونده به شهادت رساندن مدرس بودند.

به گزارش آوای سیدجمال،به نقل از خبرگزاری فارس؛روز سوم مرداد 1321 اولين جلسه محاكمه متهمين به قتل شهيد سيد‌حسن مدرس در تهران آغاز شد.

سرپاس ركن‌الدين مختار، پاسيار منصور وقار، ياور جهانسوزي، پاسيار راسخ، ياور مقدادي، پاسيار نيرومند و پزشك احمدي متهمين رديف اول پرونده به شهادت رساندن مدرس بودند.

محاكمه متهمين 50 روز به طول انجاميد. سرانجام ركن‌الدين مختار به 8 سال زندان با اعمال شاقه محكوم شد و بقيه متهمين هر يك از 10 سال تا يك سال محكوم شدندمطلب زير ماحصل اعترافات متهمان است.

در يكي از روزهاي آغازين ماه آذر 1316 سرپاس مختار رئيس كل شهرباني پاكت سربسته و لاك و مهر شده‌اي را به پاسيار منصور وقار داد و گفت آن را در مشهد به ياور جهانسوزي بدهد، سرپاس مختار به وي گفت پاكت دستور انجام مأموريت قتل مدرس است.

وي (منصور وقار) همچنين موظف شد به جهانسوزي بگويد يا به آن مأموريت برود و يا به تهران بازگردد.

وقار در مشهد دستور رئيس شهرباني را به اطلاع ياور جهانسوزي رساند.

جهانسوزي پاكت را باز كرد دستور را خواند و آن را داخل بخاري انداخت و گفت بايد به اتفاق حبيب خلج به مأموريت جنوب خراسان براي بازرسي بروم.

اين دو در حقيقت براي قتل مدرس رهسپار كاشمر شدند. آنان عصر ششم آذر 1316 وارد كاشمر شدنددر چهارچوب همين مأموريت «اقتداري» رئيس شهرباني كاشمر نيز جداگانه مأموريت يافته بودكه به «خواف» رفته، مدرس را با خود به كاشمر بياورد.

او اين مأموريت را انجام داد و مدرس را به منزل خود در كاشمر آورد. اقتداري سپس درنزديكي شهرباني خانه‌اي اجاره كرد و مدرس را در آن اسكان داد. در مرحله بعد، اقتداري طي دستوري رمزي كه به وسيله جهانسوزي دريافت كرده بود، موظف به كشتن مدرس شد.

اما چون از اين دستور استنكاف ورزيد به مشهد احضار شد. وي از آنجا به شهرباني همدان اعزام شد در آنجا با سم به قتل رسيد.

شهرباني كاشمر نيز به محمود مستوفيان واگذار شد. وي ابتدا دو مأمور محافظ خانه مدرس به نامهاي پاسبان ذوالفقاري و پاسبان ابراهيمي را ترخيص كرد.

سپس همراه با جهانسوزي و حبيب‌الله خلج، در شب عمليات مشروب فراواني خورده و در حالت مستي وارد خانه مدرس شدند. مرحوم مدرس براي آنان چاي ريخت و دقايقي بعد مستوفيان از مدرس پرسيد اجازه مي‌دهيد مجدداً چاي بريزم. پس از كسب موافقت مرحوم، در چاي او در فرصتي سم ريخته و جلوي او گذاردند. اما وقتي ديدند كه با خوردن چاي، مسموم نشد، مستوفيان در نقشه‌اي برنامه‌ريزي شده از اتاق خارج شد و جهانسوزي و خلج برخاسته عمامه مرحوم مدرس را از سرش برداشته در دهانش كردند و دور گردنش پيچيدند.

او را خفه كردند و در همان شب وي را دفن كردند. مستوفيان به مأموران محافظ منزل مدرس گفت آقا سكته كرده است. وي آنان را تهديد كرد كه اگر در مورد مرگ آقا دليل ديگري غير از سكته را مطرح كنيد، زبانتان را مي‌بُرم.

پاسبان ابراهيمي محافظ شهيد مدرس هنگام محاكمه به بازپرسان دادگاه گفت: شب حادثه در ساعات غروب از شهرباني كاشمر مرا احضا كردند، فوراً رهسپار شهرباني شدم تقريباً سه ساعت مرا معطل كردند و سؤالهاي بي‌موردي راجع به سابقه كار، محل خدمت، محل زادگاه، آدرس منزل و از اين گونه پرسشها را از من پرسيدند سپس اجازه مرخصي دادند.

وقتي به درب منزل آقا رسيدم ديدم درب منزل باز است و رئيس شهرباني كنار درب ايستاده. او مرا كه ديد گفت به اتاق آقا نرويد. من به انتظار ماندم تا اينكه رئيس شهرباني رفت و موسي‌خان شجاعي سرپاسبان آمد. او از من پرسيد آقا كجاست؟ گفتم در اتاق خودش است. به اتفاق او وارد اتاق آقا شديم ديديم خواب است هر چه او را صدا زديم جواب نداد.

عبايش روي صورتش بود و شال و عمامه‌اش هم باز كنار سرش افتاده بود. فهميدم مرده است. من با شجاعي از اتاق آقا خارج شديم. 20 دقيقه بعد رئيس شهرباني بازگشت و به شجاعي گفت آقا سكته كرده است. مبادا غير از سكته دليل ديگري براي فوت آقا مطرح كنيد. سپس گفت برو تابوت بياور...» همچنين خانم عشرت همسر اقتداري رئيس شهرباني كاشمر در دادگاه چنين گفت: در آذر 1316 مرحوم اقتداري كه رئيس شهرباني كاشمر بود، ‌در مأموريتي به مشهد حركت كرد.

بنده هم با او همراه شدم. در مشهد، شوهرم را مأمور كردند كه برود خواف مرحوم مدرس را به كاشمر بياورد، بنده از آنجا رفتم به كاشمر و مرحوم اقتداري به خواف رفت. تقريباً ساعت ده، يازده بود كه مرحوم اقتداري آمد و مرحوم مدرس هم با ايشان بود با يكنفر مأمور وارد شد به منزل. مرحوم مدرس در منزل ما بود.

مرحوم اقتداري نزديك شهرباني يك خانه اجاره كرد و مرحوم مدرس را بردند در آن خانه. دو روز بعد مرحوم اقتداري آمد منزل ديدم اوقاتش خيلي تلخ است و گرفته است گفتم چه خبر است؟ ابتدا چيزي نگفت چون خيلي اصرار كردم اظهار كرد دستوراتي راجع به اين سيد بيچاره و از بين بردن او رسيده است كه نمي‌دانم چه كنم.

مي‌گفت من اين كار را بكنم جواب خدا را چه بدهم و اگر نكنم در دست اين شيرهاي درنده چه كنم كه خودم را ممكن است از بين ببرند. من گفتم ممكن است استعفا بدهيد. گفت همين خيال را دارم و استعفا داد. اين استعفا در زمان سرهنگ وقار رئيس شهرباني خراسان بوده است، استعفاي او قبول شد و دستور داد شهرباني را تحويل مستوفيان بدهيد.

ايشان شهرباني را تحويل داد به مستوفيان ولي چون دستوري راجع به تحويل مدرس نرسيده بود از تحويل دادن او خودداري كرد و مستوفيان هم هميشه اصرار مي‌كرد كه مدرس را هم تحويل بگيرد. در اين بين ياور جهانسوزي آمد به كاشمر به اتفاق حبيب‌الله خلج پاسبان كه مأمور مشهد بود. جهانسوزي آمد به منزل مرحوم اقتداري گفت كه اقتداري چرا حركت نمي‌كني؟ مرحوم اقتداري گفت معطلي من راجع به اين حبسي است كه او را چه كنم. گفت او را هم بايد تحويل محمود‌خان مستوفيان بدهيد.

ايشان هم مدرس را تحويل مستوفيان داد و فرداي آن روز حركت كرديم مشهد و همان روزي كه جهانسوزي آمد و اين صحبت‌ها اقتداري كرد گفت كه من مي‌روم. يك روز مأموريتي دارم انجام مي‌دهم و بر مي‌گردم شما نبايد اينجا باشيد.ب

عد از دو روز گويا روز سوم بود، يكروز اقتداري به من گفت: ديدي خدا با ما بود كه اين كار را نكرديم. گفتم چه شده است؟ گفت: همان شب كه ما حركت كرديم جهانسوزي از مأموريت كاشمر بر مي‌گردد و با حبيب‌الله خلج و محمود مستوفيان مشروب زيادي مي‌خورند و مي‌روند با مدرس سماوري آتش مي‌كنند و چاي مي‌خورند و دواي سمي در استكان مدرس مي‌ريزند چون مدتي مي‌گذرد و مي‌بينند اثري نبخشيده جهانسوزي از اطاق بيرون مي‌رود و مستوفيان هم عمامه سيد را كه سرش بود برداشته مي‌كند توي دهانش تا خفه مي‌شود و همان شبانه هم دفن مي‌كنند...

دستوري كه براي از بين بردن مدرس از تهران آمده بود تلگراف رمز بوده ... به امضاي سرهنگ وقار... مرحوم اقتداري آن تلگراف را كه رمز بود با كشف آن كه در خارج كشف كرده بود به من نشان داد،‌ نوشته بود بايد به طوري كه هيچ كس حتي قراول درب اطاق مدرس هم نفهمد او را از بين ببريد.

در جواب بازپرس كه سؤال كرده است «مدرس را كه از خواف آوردند حالش چطور بود» گفته است «سالم بود... مريض نبود.» مرحوم اقتداري از مشهد به شهرباني همدان منتقل شدند و پس از بيست روز از ورود به همدان مريض شد... او بر اثر دواي عوضي كه داده بودند مرحوم شد.

منبع:ماهنامه دوران

برچسب‌ها

شهید مدرس

مجلس

شهادت

منبع:

نوشتن دیدگاه
تصویر امنیتی تصویر امنیتی جدید

روز عید فطر كدورت‌ها را دور بریزید

روز عید فطر كدورت‌ها را دور بریزید زادسرجیرفتی: مردم مسلمان با حضور یك‌پارچه در عید فطر تمام كدورت‌ها را دور ریخته و پس از یك ماه عبادت ، دل‌هایشان آماده یك زندگی مملو از معنویت و شادابی می‌شود ادامه . . . گروه استانها / حوزه همدان...

در پاسخ به نامه‌ی پویش مردمی آوای هلیل

در پاسخ به نامه‌ی پویش مردمی آوای هلیل تمدن های تاریخی و مانا، در کنار آب ها و رودخانه‌ها، توسط کسانی که محل استقرار خود را، موطن همیشگی برگزیده اند، ساخته، پرداخته، و عالم گیر شده‌اند. بنابراین استعمال کلمه تمدن هلیل، غلط، غیرراست، و جیرفت زدا خواهد بود. احتمالآ در خاطر مبارکتان باشد که سال های سال...

جنایات سبزِ سیا،موساد،ام آی ۶، 1388

جنایات سبزِ سیا،موساد،ام آی ۶، 1388 بنده‌ شك ‌ندارم ‌كه ‌جریان ‌نفاق، ‌كه ‌دست‌ نیاز به سوی ‌ترامپ ‌دراز كرده ‌است، هیچ آخوندی چه خوب و چه بد مثل خاتمی را، هیچ وقت قبول نداشته و ندارد، طراحان طرح آشتی ملی، به‌ چیزی ‌كمتر از سرنگونی نظام جمهوری ‌اسلامی ‌ایران و تسلط مجدد امریکا، رضایت ‌نخواهند...

نوکر دربست ترامپ، الهی خدا بکشد تو را

نوکر دربست ترامپ، الهی خدا بکشد تو را تو در کمین نشسته‌ای تا انتقام ناکامی‌های چهل ساله‌ات را، از تار، تنبور، وافور، کاباره، رقاصه‌ها، قمار، شراب، مستی‌ها شبانه، خوردن و بردن شاهانه، و . و ...، همه و همه را، از امام و مولا و مقتدای مؤمنان و شهیدان و آزادگان، حضرت امام خامنه‌ای مدظله‌العالی، بگیری، که مثل...

بوی خوش عصیان حزب‌الله، علیه اشرافیگری

بوی خوش عصیان حزب‌الله، علیه اشرافیگری قلم و بیان زادسرجیرفتی, [21.07.17 17:35] https://www.instagram.com/p/BWzzK9djf_b/ زادسرجیرفتی: از عید سعید فطر و شعر حماسی دکتر میثم مطیعی، و سخنان امروز نماینده محترم دانشجویان، قبل از خطبه‌های نماز جمعه، بوی خوش انقلاب و عصیان اهل ولاء، علیه اشرافیگری و کداخداپرستی استشمام می‌شود. به گمانم طولی نکشد که شعار "روحانی امریکایی،...

به امید تودهنی زدن به ترامپ بدکاره

به امید تودهنی زدن به ترامپ بدکاره ما که جزو انقلابیان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی هستیم، به راه، آمان و اهدافمان، آگاه، مؤمن، مصمم و جدی بودیم، و اکنون نیز، و تا زنده هستیم ان‌شاءالله چنینیم. بنده و مانند نگارنده، یقین و ایمان داشتیم که شکنجه دیدن در راه خدا، ثواب دارد، سرباز امام زمان علیه‌السلام...

امریکا که ایران نیست که رئیس جمهورش

امریکا که ایران نیست که رئیس جمهورش امریکا که مثل کشور ما که نیست که رئیس جمهور بتواند حتی خدای‌ناکرده ساز مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران را هم، کوک کند. یا عناصر مخالف اصل نظام را، مسؤولیت بدهد. یا مقابل حکومت پنهان (رهبری) امریکا بایستد، هرگز، کما...

دغدغه‌هایی از فضای مجازی کشور(2)

دغدغه‌هایی از فضای مجازی کشور(2) اغلاط املایی تا دلتان بخواهد. زیاد خوانده و می‌خوانیم که "خواهش می‌کنم"، را خواهشاً می‌نویسند؟ "ثانیا"، را دوماً، "ثالثاً" را سوماً، ...، "تاسعاً"، را نهماً، و قس علی هذا. حالا هرچه بگویید آقا، در زبان فارسی تنوین نداریم. شما دکتر شدید، فوق لیسانس گرفتید، نماینده مجلس بوده‌اید، باید...

طنز کمدین ها، و عصبی شدن اصلاح‌طلبان

طنز کمدین ها، و عصبی شدن اصلاح‌طلبان در استخر اختصاصی فرح دیبا در کوشک، و در حال شنا و در کمال سلامت جسم و تن، دعوت حق را لبیک گفته است، و اینک کسی نمی‌تواند به سبب مرگ اینچنینی آن مرحوم، بر نظام مردمسالاری دینی، انقلاب اسلامی، امام خامنه‌ای عظیم‌الشأن مدظله‌العالی، انقلابیون ولایتمدار، حزب‌الله راستین، اصول‌گرایان...

بگویند ... آقازاده جاسوس است تعجب ...

بگویند ... آقازاده جاسوس است تعجب ... كسانی در انگلستان موفق شدند دكترا بگیرند كه تز دكتراشان را آنان برایشان معین كرده‌اند و اطلاعات ریز را از اینان گرفته‌اند، مثلاً گفته‌اند شما تز دكترایت را راجع به ایلات و قبایل ایرانی، شما راجع به ساخت و ساز مسكن در ایران، شما راجع به عملكرد سپاه پاسداران از...